خوبین؟
امروز تصمیم گرفتم یه مطلب جدی براتون بذارم. من این مطلب رو از دوچرخه ضمیمه ی پنجشنبه های روزنامه ی همشهری انتخاب کردم.![]()
امیدوارم خوشتون بیاد.![]()
********************************************************************
چه طور مي توانم به خدا بگويم دوستش دارم؟
- مامان؟
- دوباره چيه ؟
- نمي دوني امروز چي شد !
- الان وقت ندارم بعدا تعريف كن.
- زياد طول نمي كشه .
- هيچي نگو . كار دارم.
- اما آخه .........
- مگه نشنيدي چي گفتم ؟
- .........
مثل هميشه به اتاقم رفتم و خودم را سرگرم كردم .ديگر از خواندن قصه هاي تكراري خسته شده بودم .رفتم كنار تخت و مثل مجسمه به در خيره شدم . آمدم و روي تخت دراز كشيدم . در حالي كه دلخور بودم , به سقف نگاه كردم و با شكايت به خدا گفتم : " حالا چي مي شد يه خواهر يا برادر بهم مي دادي ؟ مامان كه همش مشغول كارهاي خونست . بابا هم كه از صبح تا شب بيرونه . من خيلي تنهام . دلم يه دوست خوب مي خواد , يه دوست مهربون كه باهام بازي كنه و به حرفام گوش بده ....... خدايا ! پس چرا جوابم رو نميدي ؟..... "
همين طور كه داشتم حرف مي زدم , صدايي شنيدم . انگار كسي به پنجره مي كوبيد . چند قدم جلو رفتم و پنجره را باز كردم . باورم نمي شد . يك فرشته با دو بال سفيد ! مات و مبهوت مانده بودم كه فرشته وارد اتاق شد . نگاهي به كيسه اش انداخت و بسته اي از داخل آن در آورد و به من داد . روي بسته نوشته شده بود : " از طرف خدا " .
با خوشحالي بسته را باز كردم .داخل آن يك دفتر و مداد بود . كمي ناراحت شدم و گفتم : " من كه از خدا اين ها رو نخواسته بودم ! "
فرشته لبخندي زد و گفت : " خدا خوب ميدونه تو چي ازش خواستي . براي همين هم اين مداد و دفتر رو برات فرستاد تا هر وقت خواستي براش نامه بنويسي .دلت نمي خواد با خدا دوست بشي ؟ "
- چه طور مي تونم با خدا دوست بشم ؟
- خيلي راحت هر وقت كه بخواي مي توني سر صحبت رو باهاش باز كني .
- اما اون كه جواب منو نميده .
- چرا , ميده , بهتر از هر كس ديگه اي . به بسته ت نگاه كن . اين جواب توست . پدر و مادرت ,اسباب بازي رنگارنگ, كفش هايي كه تازه خريدي .........
همه اين ها حرف هاي خداست, خدايي كه همراه غنچه ها به روي تو مي خنده , با نسيم نوازشت مي كنه و آغوشش هميشه براي تو بازه و هر لحظه به شكل تازه اي مي گه تو رو دوست دارم , پس تو هم دوست من باش !
- چه طوري مي تونم به خدا بگم دوسش دارم ؟
- با هر زبوني كه دلت مي خواد . خدا به تو چشم داده ; با اون به خوبي ها نگاه كن . گوش داده ; به نغمه هاي زيبا گوش كن . زبون داده ; حرف هاي خوب بزن . قلب داده ; دوست داشته باش ...... زود باش هديه ت رو باز كن بنويس , برايش بنويس !
چشم هايم را باز كردم . فرشته رفته بود . همه ي اين ها را خواب ديده بودم ؟ بلند شدم و با دلخوري لب پنجره رفتم . گفتم شايد چشم هايم راهي به آسمان باز كند . به وسعت سخاوتمندانه ي آسمان فكر مي كردم و دست هاي خالي ام . چشم هايم تا پشت پنجره دويد . ناگهان چيزي ديدم كه باورم نمي شد : يك دفتر و يك مداد روي طاقچه ي پنجره بود . پنجره باز بود ; باز باز .
فائزه اعلمي نيا
منبع : دوچرخه

ارسال پي ام به آهو

