خوبيييييين ؟
چه خبرا؟
چي كارا مي كنيد ؟![]()
مطمئنن كاراي بد بد نمي كنيد .![]()
خب من امروز بعد از يه هفته وقت كردم بيام براتون مطلب بذارم .![]()
اميدوارم خوشتون بياد .![]()
از نظرات پر مهر و محبتتونم ممنونم .![]()
*********************************************************************
حكايت قرار گذاشتن ليلي و مجنون
ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد كه انگار خيلي دوست داري منو ببيني؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر , كنار فلان باغ , منم ميام تا ببينمت . ![]()
مجنون كه شيفته ي ديدار ليلي بود , چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست. ![]()
ولي در مدتي كه گذشت خوابش برد .... ![]()
نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد , از كيسه اي كه به همراه داشت , چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيب هاي مجنون و رفت . ![]()
![]()
مجنون وقتي چشم باز كرد , خورشيد طلوع كرده بود , آهي كشيد و گفت :
اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم . افسرده و پريشون برگشت به شهر . ![]()
![]()
در راه يكي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟!![]()
و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين كه عاليه !![]()
آخه نشونه ي اينه كه ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره !
![]()
دليل اول اين كه : خواب بودي و بيدارت نكرده ! و به طور حتم به خودش گفته : اون عزيز دل منه كه تو خواب نازه , پس چرا بيدارش كنم ؟ ![]()
و دليل دوم اينكه : وقتي بيدار مي شدي , گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت , پس برات گردو گذاشته تا بشكني و بخوري ! ![]()
مجنون سري تكون داد و گفت : نه ! ![]()
اون مي خواسته بگه :
تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي خوابت نمي برد ! ![]()
تو رو چه به عاشقي ؟ بهتره بري گردو بازي كني ! ![]()
![]()
حالا به نظر شما كدومشون درست گفتن ؟! ![]()


ارسال پي ام به آهو

